اگر منطق را کنار بگذاریم...





داشتم به  موضوع منطق فکر می کردم و به راه حلی منطقی رسیدم تا گاهی رهاتر در مورد مسائل و مشکلات و نه تنها مسائل بلکه مطلوبیت ها و آرامش های ذهنی فکر کنیم.


[کاپیتان:نترسین برین جلو... خدا با ماست...
سرباز: کاپیتان... اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که دارن مارو تیکه پاره می کنن؟!!]



موضوع را در چند خط خلاصه کردم و خدمت شما بزرگواران ارائه می کنم.

منطق دارای چارچوبی است که به مکانیسم فکری ما نظم می دهد و باعث می شود که گاهی با استفاده از این چارچوب ایجاد شده به اثبات موضوعی بپردازیم و یا از ایده و تفکری که بیشتر متمایل به تفکر خودمان است حمایت کنیم و آن را تشویق و دیگران را ترغیب به آن نوع تفکر و روش فکر کردن کنیم. موضوع این است که اگر منطق خود را کنار بگذاریم به راحتی  می توانیم منطق دیگران را نیز تایید کنیم و به راحتی می توانیم از بسیاری از مجادله ها و تناقض های فکری و احساسی و ادراکی رها شویم. می توانیم دیگران را هر مقداری هم که اشتباه ( از دید ما) فکر می کنند تایید و تشویق کنیم و به ن ها عشق بورزیم. سوال اینجاست که آیا می توان منطق را کنار گذاشت؟ بی منطق فکر کرد و بی منطق فلسفه ای را چینش نمود؟

منطق خوب است و در کارهای ما ، مسیر و چارچوب و ضوابط و قوانین را روشن می کند تا به هدف نهایی خود برسیم. اما اگر بتوانیم منطق را برای لحظه ای کنار بگذاریم می توانیم بینهایت منطق دیگران را متوجه شویم و تاییدشان کنیم و به آن ها عشق بورزیم. به نظر من می توان منطق را کنار گذاشت هر چند کنار گذاشتن منطق خودش نوعی " منطق " می باشد. اما نام این " منطق"  به خودی خودش در  حد بینهایت معنا پیدا می کند.


بار الهی یاری فرما که چرکنویس هایم در نگرش خلق تو معنا پیدا کند.




مشخصات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین جستجو ها